اوایل که دوستت داشتم، آرزوی من تنها رسیدن به تو بود... حالا، فقط مشخص شدن اینه که اگر مال منی از آن من شی و اگر نیستی فراموشت کنم... راستش را بخواهی دلگیرم... دلگیرم از این همه سخت بودنت، از این همه نبودنت
بزرگترین صفت تو، نبودنت در تمام لحظاتیست که وجودم محتاجت است... کاش عشق ات که مانند سل در تنم لانه کرده از ذهنم پاک شود
کاش نبودی ... هیچ گاه
دلم میخواست در آغوشم بگیرمت و چنان عشق را در وجودت اشاعه بدهم که بین آغوشمان پر شود از جوانه های امید...سالروزت مبارک عزیزترینم... سالها برای در آغوش کشیدنت و شانه به شانه با تو دیوانگی کردم را انتظار میکشم.
نمی دانم تو مرحمی یا زخم... نمی دانم عشقی یا یاس؟
فقط می دانم دوستت دارم و فقط میدانم زجرم میدهی با دوری ات
گاهی میگویم حتی مرا نمی خواهی و گاهی می گویم تو هم در انتظارم هستی
میدانم عشق مرا آبستن خاطرات و انتظار تو کرده
تولدت مبارک عزیزتزینم افسوس که نمی توانم به خودت بگویم...به خدا می سپارمت و بهترین ها را برایت آرزومندم
نه پایی برای جلو آمدن دارم و نه نایی برای رفتن
نه رفیقی برای درد دل کردن دارم و نه حتی کسی برای انتظار مرا کشیدن
شده ام هیچ... کولی ، تو و همه ی آنهایی که روزی برایم کس بودند مرا فراموش کرده اند... فقط دعای خیرم به راهتان باشد و تنهایی همدمم